نفاق - ایمان و نفاق سپاه مسلمین هنگام حرکت به سوی تبوک
عملیات یهود برای مقابله با پیامبر(ص) (ردّ پای یهود در حوادث صدر اسلام)
در هیچ منبع تاریخی نیامده که رسول الله(ص) در خصوص فرجام اسرا، اصحاب را به شور دعوت کرده و نظر آنها را طلب کرده باشد و اساساً جای این سؤال است که چرا تنها این دو تن، نزد پیامبر در این مورد سخن گفتهاند؟ چرا در این داستان از افراد دیگری چون علی(ع) و مقداد ذکری به میان نیامده است؟ اگر صرفاً مسئله اظهار رای مطرح بود، چرا تا این حد از سوی این دو تن برای به کرسی نشاندن نظرشان اصرار شد؟ آیا نمیدانستند این نحوه اظهار رای، که اولی شفاعت اسرا کند و بیرون رود و دومی داخل شده و حکم به اعدام آنها دهد و تا چند نوبت این عمل تکرار شود موجب گستاخی عوام شده، جو تشنج پدید خواهد آمد و در نهایت پیامبر نخواهد توانست نظرش را در خصوص اسرا اعمال کند؟.
سران یهود و به تبع آنها سایر یهودیان بعد از حضرت موسی(ع) از راه حق منحرف شدند و پیامبران الهی را که برای اصلاح ایشان ظهور میکردند، به قتل میرساندند، (بقره91 و آلعمران112) این گروه طبق پیشگوییهای تورات، منتظر ظهور دو موعود بودند که تا صدر اسلام یکی از آنها (حضرت عیسی(ع)) ظهور کرده بود و یهود باعداوت خویش، وی را تحت فشار و تعقیب قرار داده و حضرت را به پیامبر مفقودالاثر تاریخ تبدیل کردند و به این هم اکتفا نکرده و با نفوذ در دین مسیح، چنان انحرافی در آن ایجاد نمودند که اساس فعالیت عیسی(ع) را که فریسیستیزی بود، به دوستی و همراهی با فریسیان تبدیل کردند.
سیزده سال پیامبر در مکه است و یهودیان از بعثت او آگاهند؛ حتی یکی از علمای یهود، در روز میلاد حضرت، او را شناسایی کرده است (الکلینی، ج8، 300)، چطور یهودیان مدینه نمیدانستند که در مکه پیامبر موعود به دنیا آمده است!؟ اگر اینها برای یاری پیامر آخرالزمان به مدینه آمدهاند، چرا در حالی که به دقت او را میشناسند، در مکه به او ایمان نمیآورند!؟ بسیار پیشتر از میلاد پیامبر(ص)، هاشم هنگام عبور از مدینه به همسرش گفت: اگر یهودیان این کودک(عبدالمطلب) را بیابند، میکشند (المجلسی، ج15، 51). در اینجا جای این پرسش است که چگونه نیروی شصت یا هفتاد هزار نفره خلیفه دوم، در برابر نیروهای هشتصد هزار نفرة ایران در نبردهای بعدی پیروز میشود اما در این نبرد سپاه اسلام شکست میخورد؟! موته آخرین نبرد عصر حیات پیامبر اسلام است که حضرت درآن شرکت نداشتند در اینکه در این عملیات ارتباطی بین شرک، نفاق و یهود وجود دارد، تردیدی نیست و جالب است که در این جنگ تنها سه فرمانده تعیین شده از سوی پیامبر و سه نفر دیگر شهید شدند.
نگاهی به «ریزش» و «رویش» نیروها در صدر اسلام
مگر تو نبودی که آب را به روی عثمان بسته بودی و امام علی(ع) به سراغ تو آمد و از تو خواست به عثمان اجازه دهی از آب استفاده کند؟» خشونتگری طلحه و دوستانش در ماجرای قتل عثمان چنان برای همه روشن بود که وقتی او و زبیر در بصره از علت طغیان خود برای مردم سخن گفتند و موضوع خشونت علیه عثمان را پیش کشیدند یکی از معترضان که از بزرگان عبدالقیس بود در جمعی که زبیر سخنرانی میکرد، با فریاد خطاب به مردم گفت: «ای مردم بصره فریب سخنان این افراد را نخورید مگر یادتان نیست که اینها شدیدترین و خشنترین افراد نسبت به عثمان بودند؟ مگر یادتان نیست که ابتدا خود اینها با علیبن ابیطالب بیعت کردند و خبر این بیعت به ما رسید و ما هم بیعت کردیم؟».
خداوند در قرآن میفرماید: «یا ایها الذین آمنو من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله یقوم یحبهم و یحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیلالله و لا یخافون لومه لائم ذالک فضلاله یوتیه من یشاءالله واسع علیم» (ای کسانی که ایمان آوردید، هر کس از شما برگردد از دین خود، بزودی خداوند قوم و افرادی را که دوستشان دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند، بیاورد و اینها همان کسانی هستند که در برابر مؤمنان فروتن میباشند و در برابر کفار گردن فرازند و سرفرود نمیآورند. در جریان همین گفتگو بود که امام علی(ع) به آن دو یادآوری فرمود: «مگر شما نبودید که با رغبت تمام پیش من آمدید و از من خواستید خلافت را بپذیرم؟ مگر شما نبودید بدون اجبار و اکراهی با میل و رغبت با من پیمان بستید و دست بیعت دادید؟» بـ تهمت استبداد به امام علی(ع)، سلاح ریزشیهای اهل جمل طلحه و زبیر همه مواردی که امام علی(ع) به آنها یادآوری فرمود، تأیید کردند ولی همچنان بر موضع ناحق خویش پافشاری نمودند.
گرچه منافقان و افراد متمایل به ریزش، همواره در صدد توطئهچینی بودند و برای جامعهی نوپای اسلامی مشکلات متعدد میآفریدند ولی در سالهای پایانی حیات پر برکت رسول خدا، این توطئهها به مرحلهی خطرناک رسید به طوری که وقتی رسول اکرم در رجب سال نهم هجری برای عزیمت به سرحدات روم (جنگ تبوک) فرمان بسیج عمومی صادر فرمود، منافقان و افراد متمایل به ریزش، به طور آشکار در مقابل فرمان رسول اکرم ایستادند. اگر بخواهیم به زبان امروز صحبت کنیم میتوانیم بگوییم که یکی ازویژگیهای مهم خوارج این بود که درک توطئه دشمن را توهم میپنداشتند و به طور مستقیم و غیرمستقیم به امام علی(ع) و یاران آن حضرت اشکال میگرفتند که شما گرفتار توهم توطئه شدهاید و آنچه ما از حزب اموی میبینیم چیزی غیر از این نیست که ما را به قضاوت قرآن کریم دعوت میکند و داوری دربارهی حق و باطل را به کتاب مبین میسپارد.
«ایها الناس ان اصدق الحدیث کتاب الله،و اولی القول کلمة التقوی،و خیر الملل ملة ابراهیم،و خیر السنة سنن محمد،و اشرف الحدیث ذکر الله،و احسن القصص هذا القرآن،و خیر الامور عزائمها،و شر الامور محدثاتها،و احسن الهدی هدی الانبیاء،و اشرف القتل قتل الشهداء،و اعمی الضلالة الضلالة بعد الهدی،و خیر الاعمال ما نفع،و خیر الهدی ما اتبع و شر العمی عمی القلب،و الید العلیا خیر من الید السفلی،و ما قل و کفی خیر مما کثر وألهی،و شر المعذرة حین یحضر الموت،و شر الندامة یوم القیامة،و من اعظم الخطایا اللسان الکذب،و خیر الغنی غنی النفس،و خیر الزاد التقوی،و رأس الحکمة مخافة الله،و خیر ما القی فی القلب الیقین،و الارتیاب من الکفر،و التباعد من عمل الجاهلیة،و الغلول من جمر جهنم،و السکر جمر النار،و الشعر من ابلیس،و الخمر جماع الاثم،و النساء حبائل ابلیس،و الشباب شعبة من الجنون،و شر المکاسب کسب الربا،و شر المآکل اکل مال الیتیم،و السعید من وعظ بغیره،و الشقی فی بطن امه،و انما یصیر احدکم الی موضع اربعة اذرع و الامر الی آخره،و ملاک العمل خواتیمه،و أربی الربا الکذب،و کل ماهو آت قریب،و شنان المؤمن فسق،و قتال المؤمن کفر،و أکل لحمه من معصیة الله،و حرمة ماله کحرمة دمه،و من توکل علی الله کفاه،و من صبر ظفر،و من یعف یعف الله عنه،و من کظم الغیظ یأجره الله،و من یصبر علی الرزیة یعوضه الله،و من یتبع السمعة یسمع الله به،و من یصم یضاعف الله له،و من یعص الله یعذبه،اللهم اغفر لی و لامتی،اللهم اغفر لی و لامتی،استغفر الله لی و لکم».
گرچه خود همین فرار دشمن و عقب نشینی آنها،از نظر سیاسی پیروزی بزرگی برای مسلمانان به شمار می رفت و به آنها و همه دشمنان نیرومند و مجاور مرزهای کشور اسلامی آن روز نشان می داد که مسلمانان آماده اند تا هر تجاوزی را در هر کجابه هر اندازه هم که راهش دور و پیمودن آن سخت و دشوار باشدپاسخ دهند و به دفع آن اقدام نمایند،اما رسول خدا(ص)می خواست تا بهره زیادتری از این سفر برده باشد و از این رو برای ادامه پیشروی در داخل خاک دشمن یا بازگشت به مدینه،روی دستور خدای تعالی با سران سپاه به مشورت پرداخت و پس از مذاکره ای که انجام شد پیشروی در خاک دشمن را مصلحت ندیدند و از این رو پیغمبر اسلام مدت ده روزو به گفته برخی بیست روزدر همان تبوک توقف کرد و در این مدت با مرزداران آن نواحی که همگی مسیحی و عمال سیاست روم بودند قراردادها و پیمانهایی به عنوان عدم تعرض منعقد کرد تا از ناحیه آنها خیالش آسوده شود و دولت روم نتواند از وجود آنها به نفع خود استفاده کند و فکر حمله مجددی را به سرزمین حجاز طرح نماید.