مناظره - مناظره عبدالله جعفر و معاویه درباره حسنین
مطالب پربیننده
و چرا چنین نباشد که پدرت با امیرالمؤمنین (ع) بیعت کرد و به زودی پیمانش را شکست و به جاهلیت بازگشت و علی (ع) -که پار? پیکر پیامبر بود- را فریب داد و مردم را گمراه کرد و چون در معرک? جنگ با یورش پیشتازان لشکر روبرو شد و دندان تیز جنگاوران پیکرش را در هم فشرد، جانش را بی جهت از دست داد و بدون هیچ یاوری به خاک افتاد و تو به اسیری گرفتار شدی -خسته و مجروح و کوفته؛ پایمال سُم ستوران و ناتوان از یورش سواران- و چون مالک اشتر تو را به حضور امام آورد، آب دهانت خشکیده بود و بر پاشنه می چرخیدی، همچون سگی که از شیران هراسیده و فراری باشد. یَعْقُوْبُ القُمِّیُّ: عَنْ جَعْفَرِ بنِ أَبِی المُغِیْرَةِ، عَنِ ابْنِ أَبْزَى، عَنْ عُثْمَانَ: أَنَّ ابْنَ الزُّبَیْرِ قَالَ لَهُ حَیْثُ حُصِرَ: إِنَّ عِنْدِی نَجَائِبَ، فَهَلْ لَکَ أَنْ تَتَحَوَّلَ إِلَى مَکَّةَ، فَیَأْتِیَکَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَأْتِیَکَ؟ قَالَ: لاَ، إِنِّیْ سَمِعْتُ رَسُوْلَ اللهِ -صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ - یَقُوْلُ: (یُلْحِدُ بِمَکَّةَ کَبْشٌ مِنْ قُرَیْشٍ، اسْمُهُ عَبْدُ اللهِ، عَلَیْهِ مِثْلُ نِصْفِ أَوْزَارِ النَّاسِ).
سیر أعلام النبلاء [5 /369]؛ أَبُو النَّضْرِ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بنُ سَعِیْدٍ، أَخْبَرَنَا سَعِیْدُ بنُ عَمْرٍو، قَالَ: أَتَى عَبْدُ اللهِ بنُ عَمْرٍو عَبْدَ اللهِ بنَ الزُّبَیْرِ، فَقَالَ: إِیَّاکَ وَ الإِلْحَادَ فِی حَرَمِ اللهِ، فَأَشْهَدُ لَسَمِعْتُ رَسُوْلَ اللهِ -صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ - یَقُوْلُ: (یُحِلُّهَا - وَتَحِلُّ بِهِ - رَجُلٌ مِنْ قُرَیْشٍ، لَوْ وُزِنَتْ ذُنُوْبُهُ بِذُنُوْبِ الثَّقَلَیْنِ، لَوَزَنَتْهَا). اما و الله لولا ان بنی امیة تنسبنی الی العجز عن المقال لکففت عنک تهاونا، و لکن سأبین لک ذلک لتعلم انی لست بالعیّ و لا الکلیل اللسان، ایای تعیر و علیّ تفتخر، و لم یکن لجدک بیت فی الجاهلیة و لا مکرمة، فزوجته جدتی صفیة بنت عبدالمطلب، فبذخ علی جمیع العرب بها و شرف مکانها، فیکف تفاخر من هو من القلادة واسطتها، و من الاشراف سادتها، نحن اکرم اهل الارض زندا، لنا الشرف الثاقب و الکرم الغالب.
"صحیفة الحسن علیه السلام" - "2021-09-09 09:08:43" - حُسنِ حَسَن
شما را به خدا سوگند، آیا مى دانید، که پیامبر او را در جنگ تبوک به عنوان جانشین خود در مدینه قرار داد، در حالى که او را دشمن نداشته و از او خشمگین نبوده ، منافقین در این مورد سخن گفتند و آن را عیبى بر آن حضرت تلقى کردند، على علیه السلام گفت : اى پیامبر مرا در شهر مگذار چرا که تا کنون در غزوه اى تو را تنها نگذارده ام ، پیامبر فرمود: تو وصى و خلیفه من در خاندانم هستى همانگونه که هارون نسبت به موسى علیه السلام چنین بود، آنگاه دستهاى على علیه السلام را گرفت و فرمود: اى مردم هر که مرا دوست دارد خداوند را دوست داشته ، و هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته ، و هر که مرا اطاعت کند، خداوند را اطاعت کرده ، و هر که على را اطاعت کند، مرا اطاعت نموده ، و هر که مرا دوست بدارد، خداوند، را دوست داشته ، و هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته است.
ابوبکر و عمر و دیگر مهاجرین ، و انصار خودشان ، به پیامبر عرضه مى کردند تا به آنان عنوان انتخاب شوند، و على علیه السلام آن روز بیمار بود و چشمانش درد مى کرد، پیامبر او را نزد، خود خواند و در چشمهایش آب دهان ریخت و آن حضرت سالم گردید، و پیامبر پرچم را به او داد، و باز نگشت ، تا اینکه به یارى الهى ، پیروزى را به دست آورد، و تو آن روز در مکه بودى و دشمن خدا و پیامبرش به شمار مى رفتى ، آیا مردى که خدا و رسولش را یارى مى کرد؛ با کسى که دشمن خدا و رسولش است مساوى مى باشند؟ آنگاه فرمود: به خدا سوگند مى خورم که هنوز قلبت ایمان نیاورده ، ولکن زبانت مى ترسد و از این رو به آن چه در قلب نیست سخن مى گوید.
اما تو مروان من تو پدرت را ناسزا نمى گویم ، اما خدا تو و پدر و خاندان و فرزندانت ، هر که از صلب پدرت تا روز قیامت ، خارج شود، را بر زبان پیامبر لعنت کرد، سوگند به خداى اى مروان تو و هیچکس از آنان که هنگام لعنت نمودن پیامبر حاضر بودید این امر را در مورد تو و پدرت انکار نمى کنند، در مقابل تهدید، خداوند تجاوزگرى تو زیادتر شد و خدا و پیامبرش راست مى گویند، خداوند مى فرماید: و شجره ملعونه در قرآن و آنان را مى ترسانم ، اما تنها طغیانگرى ، و تجاوزگرى آنان بیشتر مى شود، و تو اى مروان و فرزندانت درخت ملعون در قرآن مى باشید، و این امر از طرف پیامبر از جبرئیل از خداوند رسیده است.
عبدالله بن جعفر
چگونه ممکن است که او از عمرو بن سعید ، این اموی ظالم و سرکش، بخواهد تا جان و مال امام حسین را حفظ کند و به او وعده های مالی و جوایز بدهد تا امام اطمینان کرده از راه خود برگردد! آیا مشکل امام و بنی امیه عدم تامین مال وجان و دارایی امام بود؟ و آیا با وعده های مالی و دنیوی و جوایز به امام امکان داشت ایشان را از رسالت الهی خود منصرف کرد؟ در شرایطی که امام و شیعیان او به حفظ دین و برخورد با حکومت فاسد و فاجر یزید می اندیشیدند و امر به معروف و نهی از منکر و جهاد در راه خدا را وظیفه ی خود می دانستند دیگر مذاکره و مصالحه و گفت گو با یزیدیان چه معنایی می توانست داشته باشد؟ بی تردید سید الشهدا میان مذاکره و مصالحه با بنی امیه و میان حفظ دین خدا و اصلاح جامعه و نجات امت اسلامی که برابر با شهادت در راه خدا بود، یکی را باید برمی گزید.
علی(ع) به خاطر علاقه ای که به برادرش جعفربن ابی طالب داشت، به فرزندان او به دیده فرزندان خود می نگریست و حتی عبدالله را در ردیف فرزندان خود می شمرد؛ برای مثال، وی بعد از حکمیت، در جواب کسانی که گفتند: علی باید با افراد وفادارش بجنگد تا ظفر یابد یا کشته شود، فرمود: به خدا قسم از این امر غافل نبودم و به دنیا بی رغبت بودم و از مرگ باک نداشتم، اما ترسیدم این دو ـ حسن و حسین ـ کشته شوند و نسل رسول خدا(ص) منقطع گردد و نخواستم این دو، یعنی محمدبن حنفیه و عبدالله بن جعفر، کشته شوند؛ زیرا می دانم آنان به خاطر من این جا هستند؛ از این رو، هر آن چه قوم خواستند؛ صبر پیشه کردم.
عبدالله برافروخت و درحالی که از شدت خشم می لرزید، خطاب به معاویه گفت: ای معاویه! تا چه هنگام باید خشم و غیظ تو را فرو خوریم؟ و تا چه هنگام باید بر سخنان ناخوشایند تو صبر کرده و بی ادبی تو را تحمل کنیم؟ زنان سوگوار بر تو بگریند! بر فرض که تو برای دین حرمتی قایل نیستی تا تو را از آن چه بر تو روا نیست باز دارد، آیا آداب مجالست، تو را به این که همنشین خود را نیازاری، حکم نمی کند؟ به خدا سوگند! اگر عواطف و پیوندهای خویشاوندی، تو را به مهرورزی وا می داشت یا اندکی از اسلام حمایت می کردی، هرگز این فرزندان کنیزکان، با آبروی قوم تو بازی نمی کردند. از جمله افرادی که از مکه به حبشه هجرت کردند، جعفر بن ابیطالب به همراهی همسرش اسماء بنت عمیس بود که جعفر سرپرست مسلمانان و بزرگ آنان بود، داستان دفاع مقتدرانه او از اسلام و مسلمین در دربار نجاشی پادشاه حبشه در مقابل عمروعاص که از جانب کفار قریش برای سعایت و تحریک نجاشی برای اخراج مسلمین به حبشه آمده بود، در کتاب ها موجود است که جعفر چگونه با زیرکی و پاسخ های مستدل و قرائت آیات سوره مریم چه انقلاب روحی در نجاشی ایجاد کرد و عمرو عاص مایوس و سر خورده از حبشه خارج شد.